تبليغاتX
دوشیزه نقره ای

دوشیزه نقره ای

انصاف داشته باش!

من خجالت می کشم

که تقاضایت را اجابت نکنم ،

تو چه ؟

***

بدون اینکه بخواهی

بدون اینکه التماسم کنی

ایمان و معرفت را عطایت کردم ...

چگونه بهشت و بخشایش را ،

با وجود خواهش های خاضعانه ات

از تو دریغ بدارم .

***

راستی کسی را می شناسی

که در طوفان گرفتاری ها

به من امید بسته باشد

و امیدش را قطع کرده باشم ؟

***

مرکز نور جهان می کنم

چشمهای کسی را که به من پناه آرد .

دعای ابو حمزه ثمالی

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت15:48توسط عاطفه | |

اگر می دانی که در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند ...

و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد . مهم نیست که او مال تو باشد ...

مهم این است که فقط باشد!

زندگی کند،

لذت ببرد،

و نفس بکشد . 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت23:39توسط عاطفه | |

گریستم چون کفش نداشتم

تا آن که مردی را دیدم که پا نداشت ...........

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت18:33توسط عاطفه | |

تجلی گه خود کرد خدا دیده ی ما را

در این دیده درآیید و ببینید خدا را

خدا در دل سودا زدگان است بجویید

مجویید زمین را و مپویید سما را

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت14:5توسط عاطفه | |

هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش

می کنند

بلکه

بدان گونه که احساسش می کنند ُ هست.

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت15:22توسط عاطفه | |

پرستو را با بهار عهدی است که هر بهار تازه می شود

وطن پرستو بهار است

اگر بهار مهاجر است ُ از پرستو مخواه که بماند !!!!

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت11:47توسط عاطفه | |

به من می گویند :

اگر برده ای را خفته دیدی بیدارش مکن شاید خواب آزادی را می بیند

و من به آنها می گویم :

اگر برده ای را خفته دیدید بیدارش کنید و آزادی را برایش توصیف کنید .

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت13:6توسط عاطفه | |

اگر در صحنه نیستی

هر کجا که خواهی باش.

چه به شراب نشسته باشی

وچه به نماز ایستاده باشی

هردو یکی است.

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت14:11توسط عاطفه | |

گر بدینسان مرد باید پاک

من چه ناکامم اگر نقشانم از ایمان خود چون کوه

یادگار جاودانی برتر از این بی بقای خاک

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت20:3توسط عاطفه | |

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمهُ مهرم نور.

دشت سجاده ی من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماهُ جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را بادُ گفته باشد سر گلدسته ی سرو.

من نمازم را ُ پی (تکبیرت الا حرام ) عتف می خوانمُ

پی ( قد قامت ) موج.

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت18:29توسط عاطفه | |